| انجمن نویسندگان مرده |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
پوزو: [خشم ناگهانی] با این زمان لعنتی تون من رو شکنجه می دین. نفرت انگیزه! کی! کی..! یه روزی. براتون کافی نیست؟ او روزی لال شد، من روزی کور شدم، ما روزی کر می شیم، ما روزی به دنیا اومدیم، ما روزی میمیریم، همون روز، همون لحظه.. برات کافی نیست؟
[آرام تر] سر یه قبر با پاهای باز به دنیات می آرن، یه لحظه نور سوسو می زنه، بعدش باز شبه..
[طناب را می کشد] حرکت!
در انتظار گودو
ساموئل بکت
| لینک |
اون وقت ها همه می گفتن:
"ببین، دوستات دارن یکی یکی ازدواج می کنن.
تو نمیخوای ازدواج کنی..."
این روزا کسی نمیگه:
"ببین، دوستات دارن یکی یکی میمیرن..."
| لینک |
کنار پنجره وایستادنم به انتظار اومدن تو نیست،
از روی عادته.
که خودم رفتنتو به چشم دیدم.
آخه یه عمر با تو زندگی کردم
هرچند تو رؤیا..
| لینک |
اگر درخت ٢۵ ساله را
سال گذشته نمی برید، هم اکنون گردو داشت.
پیرمرد -پای نهال گردویش- اینگونه با خود اندیشید.
| لینک |


